ترجمته الى الفاريسيّة الاديبة المترجمة الايرانيّة الأستاذة افتخار الموسوي
موعد
شعر
راضية الهلولي
ترجمة فارسية
افتخار الموسوي
ألم تعد القلب
أنّك تأتي
وتحتفل معي بعيدي
قل لي ما الذّي منعك عنّي
وقل لي ماذا أقول
لكفّي المرتجف المنتظر
دفء كفك
ماذا أقول
لشعري الثّائر
وقد غيّرتُ تسريحتهُ كما تحبُّ
وماذا أقول
لشفتي التي غيّرتْ لونها
وصارت كما تحبّ
حتى طلاء أظافري
غيّرتُه كما تحبّ
قل لي ماذا أقول
لفستاني الأزرق الحريريّ المهمل
كنت أراقصك به
على موسيقى البيانو الساحرة
التي أحبّ وتحبّ
قل لي ماذا أقول
لعطري المسفوك
وقد سكبته أين تحب
وعقد الزمرد والشّوق المحتضن لجيدي
تناثرت حباته وجعا
اِنتظرَ أن تحتفل به
اِنتظرَ أن تقبّلهُ وتقبّلَ جيدي
فلم تأت قبلاتُكَ
ولم تأتنِي يوم عيدي
والشّمع المعطر والمنتشر في الأفق
نزف طوال الليل
حتى آخر الدمع
قل لي ماذا أقول
ألم تَعِد القلب أنّك تأتي
يا العزيز
ها قد أطفأتُ الحفل
وأعلنتُ الحداد على القلب
الذي أحبك كما أحب
[*=center]
قرار
[*=center]
[*=center] آيا به دلم وعده نداده بودي
[*=center]خواهي آمد و همراهم تولدم را جشن خواهي گرفت
به من بگو چه ?سي تو را باز داشته
و به من بگو چه بگويم
به ?ف (دستم) لرزان و به انتظار مانده
گرماي دستت
چه بگويم
به موهاي رستاخيزم
و مدل آن همان طوري ?ه دوست داري تغيير دادم
و چه بگويم
به دو لبم ?ه رنگش را تغيير دادم
و همانگونه ?ه دوست داشتي شد
حتي رنگ ناخنهايم
همان گونه ?ه دوست داشتي تغيير دادم
بگو به من چه بگوييم
به پيراهن آبي حريري رها شده
با او با تو مي رقصيدم
با موسيقي پيانو سحر انگيز
آن را دو ست دارم همان گونه ?ه دوست داري
بگو چه بگويم به عطر پاشيده شده ام
و هر آنجا ?ه دوست داري پاشيدم
و گردنبند زمرد و اشتياق در آغوش گرفته گردنم را
زندگيش دردنا? از هم پاشيد
منتظر ماند ?ه با او جشن بگيريم
منتظر ماند ?ه او را ببوسي و گردنم را
بوسها نيامد
و روز تولدم نيامدي
و شمع عطر آگين و پرا?نده در افق
تا پايان شب اشگ ريخت
تا آخرين اش?
به من بگو چه بگويم
آيا به دل وعده نداده بودي ?ه خواهي آمد
اي عزيز
هان خاموش ?ردم جشن را
و عزا داري را بر دلم اعلام ?ردم
?ه تو را دوست داشت همان گونه ?ه تو را دوست دارم
شعر از : راضية الهلولي (تونس)
ترجمة از : افتخار الموسوي (ايران)
تعليق