سرنوشت روستا
ي? روستا ?ه در آن سه برادر در لذت خوش و حتي همسران خود دوستي ، بدون هيچ مش?لي زندگي مي ?نند وجود دارد
در پول، غذا، لباس، به اشترا? گذاري هر ي? از ديگر در نگراني و غم و اندوه، و ?م? به ي?ديگر.
ي? روز، در حالي ?ه برادران به ?ار رفته بود،
. شانس به اولين خانه آمد همسرش برادر بزرگ ، ف?ر ?رد ?ه او به عنوان مهمان از سوي شوهرش دعوت او گفت شانس: زندگي من در خوب روستاي خود و خوشحال بود اما من تصميم به تر? آنچه در حال حاضر به سرعت ?ه شما مي خواهم براي رسيدن به در زندگي حرفه اي من به شما؟
زن گفت: من اميدوارم ?ه ما ثروت فراوان، پس از آن به هر چيزي ....
بنابراين ساخته شده او آرزوي موفقيت مي ?ند.
شانس در خارج از خانه از برادر شانس ، به زن خانه بعدي آمد دريافت او به گرمي شرق برادر گفت: من آمده ام تا خداحافظي، چه آرزوي شما چيست؟
من ف?ر ?ردم زن سپس گفت: خوب، اگر شما مي خواهم به تر? ?ند، اما من آرزو مي ?نم من مي توانم ، پر از طلا و نقره رعد و برق بود به آرزوي خود دست آمده است ...
شانس به آخرين خانه رفت، مورد استقبال برادر ?وچ?ترش همسر او گفت شانس: من تصميم گرفتم ?ه من به شما امن را، قبل از من روستاي خود را تر? ?ند، به زندگي جاي ديگري است.
زن گفت: چرا نشستن نيست مهرباني؟ هنوز هم مقدار زيادي از زمان وجود دارد.
شانس با عجله گفت: من مي خواهم به تر? به سرعت، آمده آرزوي خود را براي رسيدن به در زندگي حرفه اي من براي شما بگويم.
زنان در زمان ف?ر ?ردن: موفق باشيد هاوزر عدم وجود مش?لات بود، پس از خروج خود خواهد فجايع را و بد
?ه او را از خروج از توقف او گفت شانس: شما چه ف?ر مي?نيد .؟ من مي ترسم نيست ?ه قادر به رسيدن به آرزوي من.
شانس گفت: اين بحث چيست
قطعا نيز به دست اماني ديگران :؟؟ آيا اين شانس درست گفت، خنده بدون هيچ ش? .
زنان: به ماندن در اينجا براي هميشه او گفت شانس: اما من به تر? مشخص شد، آرزو مي ?نم ?ه شما امنيتي ديگر را انتخاب ?نيد .
او گفت: برادر همسر: نمي خواهم طلا و نيست، اگر آرزوي من اين است ?ه براي حفظ نظم ادامه خوب و شادي لذت مي برد توسط همه مردم روستا،
پس از آن انجام
آرزوي او، و در آنجا ماند روستاييان
خوش شانس.
============
إن شاء الله نتبع القصة بترجمتها العربية قريبا
ي? روستا ?ه در آن سه برادر در لذت خوش و حتي همسران خود دوستي ، بدون هيچ مش?لي زندگي مي ?نند وجود دارد
در پول، غذا، لباس، به اشترا? گذاري هر ي? از ديگر در نگراني و غم و اندوه، و ?م? به ي?ديگر.
ي? روز، در حالي ?ه برادران به ?ار رفته بود،
. شانس به اولين خانه آمد همسرش برادر بزرگ ، ف?ر ?رد ?ه او به عنوان مهمان از سوي شوهرش دعوت او گفت شانس: زندگي من در خوب روستاي خود و خوشحال بود اما من تصميم به تر? آنچه در حال حاضر به سرعت ?ه شما مي خواهم براي رسيدن به در زندگي حرفه اي من به شما؟
زن گفت: من اميدوارم ?ه ما ثروت فراوان، پس از آن به هر چيزي ....
بنابراين ساخته شده او آرزوي موفقيت مي ?ند.
شانس در خارج از خانه از برادر شانس ، به زن خانه بعدي آمد دريافت او به گرمي شرق برادر گفت: من آمده ام تا خداحافظي، چه آرزوي شما چيست؟
من ف?ر ?ردم زن سپس گفت: خوب، اگر شما مي خواهم به تر? ?ند، اما من آرزو مي ?نم من مي توانم ، پر از طلا و نقره رعد و برق بود به آرزوي خود دست آمده است ...
شانس به آخرين خانه رفت، مورد استقبال برادر ?وچ?ترش همسر او گفت شانس: من تصميم گرفتم ?ه من به شما امن را، قبل از من روستاي خود را تر? ?ند، به زندگي جاي ديگري است.
زن گفت: چرا نشستن نيست مهرباني؟ هنوز هم مقدار زيادي از زمان وجود دارد.
شانس با عجله گفت: من مي خواهم به تر? به سرعت، آمده آرزوي خود را براي رسيدن به در زندگي حرفه اي من براي شما بگويم.
زنان در زمان ف?ر ?ردن: موفق باشيد هاوزر عدم وجود مش?لات بود، پس از خروج خود خواهد فجايع را و بد
?ه او را از خروج از توقف او گفت شانس: شما چه ف?ر مي?نيد .؟ من مي ترسم نيست ?ه قادر به رسيدن به آرزوي من.
شانس گفت: اين بحث چيست
قطعا نيز به دست اماني ديگران :؟؟ آيا اين شانس درست گفت، خنده بدون هيچ ش? .
زنان: به ماندن در اينجا براي هميشه او گفت شانس: اما من به تر? مشخص شد، آرزو مي ?نم ?ه شما امنيتي ديگر را انتخاب ?نيد .
او گفت: برادر همسر: نمي خواهم طلا و نيست، اگر آرزوي من اين است ?ه براي حفظ نظم ادامه خوب و شادي لذت مي برد توسط همه مردم روستا،
پس از آن انجام
آرزوي او، و در آنجا ماند روستاييان
خوش شانس.
============
إن شاء الله نتبع القصة بترجمتها العربية قريبا
تعليق