محادثات قصيرة
تَعِبَت الاُمُّ مِن أعمالِ المنزل. فَذَهَبَتْ إلي غُرفَتِها لِلاستراحة.
فَجأةً صاحَ ولدُهُا:
«ماما، اُريدُ كَأساً مِنَ الماءِ البارِد.»
قالتَ الأمُّ : «أنا متعبةٌ. اِذْهَبْ و أشرَب الماء بِنَفسِكَ.»
صاحَ الوَلَدُ مَرَّةً اُخرَى: « اُريدُ الماءَ.»
فَقالَت الأم: « اِشْرَبْ بِنَفْسِك و إلّا أضرِبُكَ.»
بَعدَ قليلٍ قال الوَلَد: « ماما، عِندَما تأتي لضربي؛ اُحظري كَأساً مِنَ الماءِ البارد.»
الترجمة:
مادر از كارهاي خانه خسته شد.
پس براي استراحت به اتاقش رفت.
ناگهان پسرش فرياد زد: «مامان، يك ليوان آب سرد مي خواهم.»
مادر گفت:من خسته ام. برو خودت آب بنوش.»
پسر بار ديگر فرياد زد: «آب مي خواهم.»
مادر گفت: « خودت آب بنوش و گرنه تو را مي زنم.»
بعد از مدّت كمي پسر گفت: « مامان، وقتي براي زدنم آمدي، يك ليوان آب سرد هم بياور«
*******
قالَ الطِّفلُ لِوالِدِهِ متعجِّباً: « عجباً مِن والِدِ صديقي! »
كَمْ هو بخيل!؟ أقامَ الدُّنيا عِندَما اِبتَلَعَ صَديقي درهماً.»
الترجمة:
كودك با تعجّب به پدرش گفت: از پدر دوستم تعجّب مي كنم.
چقدر خسيس است!؟ دنيا را به هم ريخت وقتى دوستم يك سكّه يك درهمى
**************************
قالَت الزوجةُ لِلطَّبيب: « زَوجى يَتَكَلَّمُ و هوَ نائمٌ فـى اللَّيل. ماذا أفعَلُ ؟
أجابَ الطَّبيبُ: «أعْطيهِ فُرصةً لِيَتَكَلَّمَ فـىالنَّهار.»
الترجمة:
زن به پزشك گفت: « همسرم شب در حالى كه خواب است حرف مى زند. چه كار كنم؟
پزشك جواب داد: « به او فرصتى بده تا در روز حرف بزند.»
********************************
قالَت الوالِدةُ لِابنهِا: « إذا تَضرِبُ القِطَّةَ؛ سَأضرِبُكَ و إذا تَجُرُّ اُذُنَها؛ أجُرُّ اُذُنَكَ.»
فَقالَ الابنُ: « و إذا أجُرُّ ذَيلَها؛ ماذا تَفعَلينَ؟.
الترجمة:
مادر به پسرش گفت: « اگر (هر گاه) گربه را بزني؛ تو را خواهم زد و اگر گوشش را بكشي؛ گوشَت را مي كشم.»
پسر گفت: « و اگر دمش را بكشم؛ چه كار مي كني؟
*****************************
الكَذّابُ الأوّلُ: « عِندى بِناءٌ مِن مِائةِ طابِقٍ! الطّابِقُ المِائةٌ فَوقَ السَّحاب!»
الكذّابُ الثّانـى: « هذا أمرٌ بَسيطٌ. عِندى حمارٌ كبيرٌ؛ أرجُلُهُ عَلَى الأرضِ و رأسُهُ فـى السَّحاب! »
الكذّابُ الأوّل: وَ كَيفَ تركَبُ عَلي هذا الحِمار؟»
الكذّابُ الثّانـي: « أذهَبُ فَوقَ سَطحِ بِنائكَ.»
الترجمة:
دروغگوى اوّل: ساختمانى صد طبقه دارم كه طبقه صدم بالاى ابر است.
دروغگوي دوم: اين چيز ساده اي است . الاغ بزرگي دارم كه پاهايش روز زمين و سرش در ابر است.
دروغگوي اوّل: « و چگونه روى اين الاغ سوار مي شوى؟ »
دروغگوى دوم: « روى بام ساختمانت مي روم.»
*****************
المهندس مصطفى كبة
تَعِبَت الاُمُّ مِن أعمالِ المنزل. فَذَهَبَتْ إلي غُرفَتِها لِلاستراحة.
فَجأةً صاحَ ولدُهُا:
«ماما، اُريدُ كَأساً مِنَ الماءِ البارِد.»
قالتَ الأمُّ : «أنا متعبةٌ. اِذْهَبْ و أشرَب الماء بِنَفسِكَ.»
صاحَ الوَلَدُ مَرَّةً اُخرَى: « اُريدُ الماءَ.»
فَقالَت الأم: « اِشْرَبْ بِنَفْسِك و إلّا أضرِبُكَ.»
بَعدَ قليلٍ قال الوَلَد: « ماما، عِندَما تأتي لضربي؛ اُحظري كَأساً مِنَ الماءِ البارد.»
الترجمة:
مادر از كارهاي خانه خسته شد.
پس براي استراحت به اتاقش رفت.
ناگهان پسرش فرياد زد: «مامان، يك ليوان آب سرد مي خواهم.»
مادر گفت:من خسته ام. برو خودت آب بنوش.»
پسر بار ديگر فرياد زد: «آب مي خواهم.»
مادر گفت: « خودت آب بنوش و گرنه تو را مي زنم.»
بعد از مدّت كمي پسر گفت: « مامان، وقتي براي زدنم آمدي، يك ليوان آب سرد هم بياور«
*******
قالَ الطِّفلُ لِوالِدِهِ متعجِّباً: « عجباً مِن والِدِ صديقي! »
كَمْ هو بخيل!؟ أقامَ الدُّنيا عِندَما اِبتَلَعَ صَديقي درهماً.»
الترجمة:
كودك با تعجّب به پدرش گفت: از پدر دوستم تعجّب مي كنم.
چقدر خسيس است!؟ دنيا را به هم ريخت وقتى دوستم يك سكّه يك درهمى
**************************
قالَت الزوجةُ لِلطَّبيب: « زَوجى يَتَكَلَّمُ و هوَ نائمٌ فـى اللَّيل. ماذا أفعَلُ ؟
أجابَ الطَّبيبُ: «أعْطيهِ فُرصةً لِيَتَكَلَّمَ فـىالنَّهار.»
الترجمة:
زن به پزشك گفت: « همسرم شب در حالى كه خواب است حرف مى زند. چه كار كنم؟
پزشك جواب داد: « به او فرصتى بده تا در روز حرف بزند.»
********************************
قالَت الوالِدةُ لِابنهِا: « إذا تَضرِبُ القِطَّةَ؛ سَأضرِبُكَ و إذا تَجُرُّ اُذُنَها؛ أجُرُّ اُذُنَكَ.»
فَقالَ الابنُ: « و إذا أجُرُّ ذَيلَها؛ ماذا تَفعَلينَ؟.
الترجمة:
مادر به پسرش گفت: « اگر (هر گاه) گربه را بزني؛ تو را خواهم زد و اگر گوشش را بكشي؛ گوشَت را مي كشم.»
پسر گفت: « و اگر دمش را بكشم؛ چه كار مي كني؟
*****************************
الكَذّابُ الأوّلُ: « عِندى بِناءٌ مِن مِائةِ طابِقٍ! الطّابِقُ المِائةٌ فَوقَ السَّحاب!»
الكذّابُ الثّانـى: « هذا أمرٌ بَسيطٌ. عِندى حمارٌ كبيرٌ؛ أرجُلُهُ عَلَى الأرضِ و رأسُهُ فـى السَّحاب! »
الكذّابُ الأوّل: وَ كَيفَ تركَبُ عَلي هذا الحِمار؟»
الكذّابُ الثّانـي: « أذهَبُ فَوقَ سَطحِ بِنائكَ.»
الترجمة:
دروغگوى اوّل: ساختمانى صد طبقه دارم كه طبقه صدم بالاى ابر است.
دروغگوي دوم: اين چيز ساده اي است . الاغ بزرگي دارم كه پاهايش روز زمين و سرش در ابر است.
دروغگوي اوّل: « و چگونه روى اين الاغ سوار مي شوى؟ »
دروغگوى دوم: « روى بام ساختمانت مي روم.»
*****************
المهندس مصطفى كبة
تعليق